درسته نزدیک ترین مرگ به من مرگ بابابزرگم بود اما تکان دهنده ترین مرگ تا اینجای زندگی برام رفتن حسین علیمرادی بود، من دوست دارم بهش بگم شهید حسین علیمرادی.. از دیروز انگار طوری سیلی خورده تو گوشمون که نمیفهمیم چی داره میگذره!
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
برای من که آدم ماجراجوییم، اینکه در مقابل اولین بار دیدن بعضی آدما انقدر گارد دارم خیلی عجیبه! انگار هنوز ندیدمشون اما یه سری اشعه منفی به سمتم پرتاب میکنن :(
+ راستی یادم بمونه : لال شم اگه دیگه درباره اون آدم صحبت کنم. به من چه اصلا! :)
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
خدایا کمکم کن معصومه گم نشه تو این شلوغ پلوغیای زندگی و یدفه به خودش بیاد وقتی یه آدم کاملا متفاوت شده!
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
انقدر موضوع برای فکر کردن دارم که مغزم داره ترک بر میداره از شلوغیشون.. داد و بیداده تو سرم. مثل همیشه فقط منتظرم برسم خونه و شروع کنم به نوشتن و نوشتن و نوشتنشون و جمع و جور کنم ذهنم رو ...
علی الحساب اینکه خدایا لطفا خیلی به من و زندگیم کمک کن! من بی تو هیچم! هیچ هیچ!
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
اصلا همه چی به کنار. اینکه تا یکم سر و صدا میشه اینترنت ها رو سریع قطع میکنن یعنی توانایی کنترل چیزی که خودشون وارد کشور کردن و توسعه ش دادن و ازش کلی پول در آوردن رو ندارن و این خیلی بدتر و خطرناک تر از گرونی بنزینه!
خدا به انقلابمون رحم کنه و در پناه خودش نگهش داره با این مسئولان عزیزش!
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
یه حسی نقش بسته در وجودم که دلم میخواد به همه ی آدمای زندگیم هی بگم که خیلی خیلی خیلی خیلی دوستشون دارم!
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی
آدم قند خونش که کم میشه، سرش گیج میره، چشماش سیاهی میره، تعادلشو از دست میده و حتی میتونه از هوش بره..
من مشهدِ خونم که کم میشه روحم به همچین حالتی دچار میشه :(
برچسب:
نویسنده: کسری صالحی